دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
538
تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )
داشت ) از باد نسيان و فراموشى بود . مهمترين مسأله ما در اين بخش نشان دادن رقابتى است كه زبان فارسى در زمان صفويان با گويشهاى متعدد زبان تركى درگير آن شد . ازاينرو اگر توجه خود را به قلمرو نفوذ زبان فارسى در آسياى صغير و هند معطوف كنيم از موضوع اصلى وا مىمانيم و به موضوعى مىپردازيم كه ربط چندانى با بحث موردنظر ما ندارد . درواقع درباره توان و قدرت زبان فارسى زياد صحبت شده و حتى در بحث از كاهش توان آن به تأثيرات و نفوذ آن در مناطق غربى ، جنوبى و شرقى زادگاهش ايران اشاره گرديده است . ليكن اين نتيجهگيرى موقت در بررسى تحولات زبان و ادبيات فارسى و دستاوردهاى آن در دوره صفوى با آنچه كه بعدها رخ داد چندان همخوانى ندارد . يك اشاره گذرا به تأثيرات نفوذ زبان فارسى در مناطق ديگر مىرساند كه اين دگرگونگيها تا چه مايه تأثير و عواقب سوء در توسعه و گسترش ادبى زبان فارسى در خود ايران داشته است . نظم فارسى در دوره صفوى بايد اعتراف كرد كه شعر اين دوره در لفظ و معنى فاقد هرنوع ابتكار و نوآورى است : جز در اشعار چند تن از شعراى چيرهدست ، كمتر مىتوان صفاى انديشه و جلاى لفظ پيدا كرد . براى اين امر دليل « كلاسيك و يا كهن » را مىتوان مطرح ساخت چون شاعران دوره صفوى مثل پيشينيان خود در عهد تيمورى ، فاقد تعليم و تربيت بودند و هنر و قريحه خود را تربيت نكرده بودند چنان كه اين امر پيشتر در دربارهاى سامانى ، غزنوى ، سلجوقى ، غيره معمول بود . اكثر نويسندگان صفوى در زبان فارسى و يا عربى به قدر كافى تبحر و تشخص و مايه نداشتند و از آنجا كه در اينجا صحبت از بررسى ادبيات كهن با معيارهاى عالى و عميق خود است پس گفتنى است كه شناخت عميق اين دو زبان و قوالب ادبى و فنون و صنايع لفظى و معنوى آن از ملزومات هر ذهن فرهيخته و پخته به منظور بهرهگيرى از سنن ادبيات كهن فارسى بود . بايد اشاره كرد كه در دربارهاى پيشين حمايت عظيمى از شعر و شاعرى صورت مىگرفت و اين در توسعه سنن عظيم كهن ادبى و زوال و فناى بعدى آن اهميتى درخور داشت . يكى از علل زوال شعر در دوره صفوى ناكامى دربار در حمايت از شعرا نهفته بود كه موجب شد شاعر به طرف عوام الناس كشيده شود . اين وضعيت در دوره تيموريان چهره نمود و بعدها همهجاگير شد . يكى از وجوه اين وضعيت و تحول ورود تنوع و نوآورى به شعر بود . و اين بهخودىخود مىتواند مثبت و خوب باشد ؛ امّا نتيجه زوال معيارهاى ذوق و دقت و لطافت سنن كهن را نبايد مغفول